حركت‌، تحقق لازم ممكن‌، جدايي‌، وحدت و قديم بودن عقل انسان پرداخت‌. در بسياري موارد بينش او را بايد ضد مدرسي خواند. ولي او دين‌دار بود و در ازاي خردگرايي خود در آثارش‌ بسياري مطالب حاكي از اعتقاد ديني‌اش گنجانده است‌؛ مثلاً پس از عرضه‌ٴ نظريه‌ٴ ابن رشد در مورد قديم بودن عالم‌، اشاره مي‌كند كه بايد به اصل مسيحي خلقت ايمان داشته باشيم‌. هرجا كه‌ عقايد فلسفي‌اش با اصول دين سازگار درنمي‌آيد، نتيجه مي‌گيرد كه علي‌رغم ظواهر عقلي بايد دومي درست بوده باشد. دو حوزه‌ٴ فكري وجود دارد، عقلي و جزمي و دومي افضل است‌. اين‌ تاحدي با نظريه‌ٴ دو وجهي بودن حقيقت‌، كه قبلاً ذكر كرده‌ام (مقدمه 2، 1766، 2639، 1195، 1199) تفاوت دارد. برخي ناقدان (مانند دو ولف‌) در صداقت ژان ترديد كرده‌اند، به‌ويژه‌ به‌خاطر فعاليت‌هاي ضدپاپي او در معيت مارسيليو در سال 1324 و پس از آن‌. ولي مخالفت او با پاپ آوينيون و سياست انتخاب پاپ در آن روزگار، اصلاً ناسازگار با ايمان ديني نيست‌.
به‌علاوه در اثبات تناقض ميان عقل و ايمان هيچ نادرستي وجود ندارد (پنهان كردن اين تناقض‌ها نارواتر از نمايان ساختن آنها بود). به نظر من‌، ژان‌ِ مفسر مردي امين بود كه استنتاج‌هاي عقلي‌اش‌ با اعتقاد ديني‌اش مهار شده بود؛ بي‌شك او بيش از آن درست و امين بود كه اين مشكلات را پنهان سازد. ممكن است كسي در صداقت و صراحت پاستور همان‌قدر ترديد كند كه در صداقت‌ خودش‌.
به‌جاي سرزنش كردن او به‌خاطر بدعت و نوآوري‌، احساس مي‌كنم ژان بيشتر اهل‌ خوشه‌چيني بود تا نوآور و بيشتر نقّاد بود تا خلاّق‌؛ او صادقانه كوشيد همه‌ٴ جوانب يك مسئله را ببيند، ولي نيروي ابتكار نداشت‌.
4. مكانيك و فيزيك‌.
شرح‌هاي ژان بر طبيعيات ارسطو، به‌ويژه از لحاظ مكانيك جالب است‌؛ مثلاً او از خود مي‌پرسد: الف‌) آيا علت جذب شدن يك جسم در حال سقوط به زمين از اول در ذات آن نهفته است (امروز خواهيم گفت‌: آيا جسم در حال سقوط به‌خاطر وضع خودش داراي‌ انرژي نهفته است‌؟) او در مقام يك فيلسوف مشايي پاسخ مي‌دهد: نه‌، زيرا در غير اين صورت‌ استدلال در رد كثرت عوالم خدشه‌دار خواهد شد. در آن سوٴال‌، مسئله‌ٴ ديگري نهفته است‌: آيا كنش از راه دور امكان‌پذير است‌؟ باز ژان موٴكداً پاسخ مي‌دهد: نه‌، ولي آن‌گاه از خود مي‌پرسد: در آن صورت موضوع جاذبه‌ٴ مغناطيس چه مي‌شود؟ براي حل آن چنين فرض مي‌كند: ميان آهن‌ربا و قطعات آهن جذب شده به‌وسيله‌ٴ آن‌، محيط واسطه‌اي وجود دارد كه با انتقال قطعات‌ مغناطيسي تدريجاً تغيير مي‌يابد. اين نظريه و پي‌آمدهاي آن را ويليام آكمي به‌سختي منكر شد.
ژان از نظريه‌ٴ ارسطو در مورد غيرممكن بودن خلاٴ دفاع كرد و همراه با آلبرت ساكسوني و بعدها مارسيليوس اينگني به اين نتيجه رسيد كه جدا كردن دو سطح صيقلي چسبيده به يكديگر ناممكن يا بسيار دشوار است‌.